چند روزه وقتي مي رسم خونه خيلي خستم. نصف بچههاي گروه روزنامه نميان. حتي يه زنگ نمي زنن كه «چه خبر؟ كاري هست ما بيايم؟ من نميام. مطلب كم و كسر ندارين؟...» هر روز فقط سه چهار نفري ميريم و كل صفحات اقتصادي شرق رو ميبنديم. اسماً همه بچههاي اقتصادي برگشتن شرق ولي رسماً فقط من و علي و بهراد و رضا زندي و ليلا لطفي سر كار ميريم. امروز همينايي كه حضور داشتيم خيلي كار كرديم، چهار صفحه بدون مطلب. اينقدر امروز همه كلافه بوديم كه .... من كه نميتونم. احتمالاً همين يكي دو روز ميمونم شرق و بعدش به نظرم بايد براي رهايي از كاري كه بقيه بايد انجامش رو به گردن بكشن و سهمي ببرن، بايد تصميم متفاوتي بگيريم. همه همين نظر رو داشتن. كاش بقيه هم درك ميكردن. الان كه روزهاي اول انتشار شرقه و بچهها اينقدر بياهميتن، واي به روزها و شمارههاي بعد. واقعاً سرنوشت شرق و به خصوص صفحات اقتصادي با اين روند چي ميشه؟
این هم نظر علی که من هم کاملاْ باهاش موافقم و به اون اعتقاد دارم. (همشهری امارات) بهراد هم در این مورد مطلب نوشت که اینجا بخونید.
